<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سنگ صبور</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com</link>
<description>خاطرات وروزانه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 18 Sep 2025 07:09:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عقد کنون</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/366</link>
<description>گفتم خیلی وقته نیستم بیام خبری از خودم بدم وبرم. امروز جشن عقد کنان خواهر زاده. الان من ونوه جونم تو ارایشگاهیم. نوه جان سشوار میکشه منم یک سشوار ساده میگیرم بعد از اون . دوتا ازدخترها ومادر داماد هم توی یک آرایشگاه دیگه هستن واون یکی‌ ها هر کدوم یک جای دیگه.از تلگرام وتلفنی مرتب جویای حال هم هستیم.از بس که ذوق داریم .آخه یه دونه پسرخاله هست وجهارتا دخترای ما .هم پسر خاله هست .هم جای داداش کوچکه شون خدا قسمت همه جوونا بکنه انشالله .</description>
<pubDate>Thu, 18 Sep 2025 07:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/366</guid>
</item>
<item>
<title>مهمونی در خونه باغ</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/365</link>
<description>چند سال پیش همسر بدون مشورت با یک خونه روستایی خرید.بنا به دلایلی که فقط برای خودش جالب بود.تو شهر ما اکثرا همه باغی خونه باغی نسبت به وضعشون دارن وتجهیزات کردن ،ولی دیگه خونه روستایی نوبره والا.ولی از اونجایی که من خودمو باهر شرایطی وفق میدم.پیشنهاد دادم تغییراتی بده وبازسازی کنه .اولش گفتم این کرت سبزیجات را جمع کن که من اهل سبزی کاشتن نيستم. نه اینکه دوست نداشته باشم ها.نمیتونستم زود زود برم ورسیدیم کنم.اغل ومرغ دونی هم جمع شد وهمه شدن یک حیاط بزرگ</description>
<pubDate>Thu, 17 Jul 2025 23:15:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/365</guid>
</item>
<item>
<title>بیایی از خودتون بگید</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/364</link>
<description>سلام دوستان گلم .امیدوارم در این روزهای پر تنش همه دوستانم وهمه هم وطنانم در سلامت باشید .بیایید از خودتون خبر بدید،ببینم دراین ده روز چه ها بر شما گذشت . باورم نمیشه سه ماه بهار هیچ پستی نگذاشتم .میدونید با خودم میگفتم دیگه همه چی عادی شده مردم چکار دارن من مثلا تولد همه دخترام تو بهاره جشن گرفتیم نگرفتیم ،دیگه شاید برای مخاطبینش تکراری باشه.حتی تو اینستا هم خیلی وقته عکس اینا نمیذاشتم . ولی با شرایط فعلی آدم دلش میخواد همه اون لحظه های تکراری را ثبت کنه</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2025 21:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/364</guid>
</item>
<item>
<title>عیدتان مبارک دوستان گلم</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/363</link>
<description>آخرین صبح1403 یکسال دیگه با شما کنارهم بودیم. همدمم بودید. با شادیهام شاد شدید و هر وقت غم داشتم برا من امنترین شونه شدید❤️ بچه ها مررررسی برا وجودتون و حضور پررنگتون کنار من. شما برای من امنترین خانواده هستید. پیشاپیش سال نو مبارک الهی که 1404بهترین و شادارین لحظه ها رو براتون هدیه بیاره. الهی 1404 یه گاوصندوق جادویی برامون باشه که با یه عالمه پول بیاد و هرچی هم ازش خرج کنیم اصلا خالی نشه. الهی 1404 سال سفرهای رویایی برامون باشه.</description>
<pubDate>Thu, 20 Mar 2025 05:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/363</guid>
</item>
<item>
<title>مهمانداری</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/362</link>
<description>این چند وقت که نبودم ،اکثرا مهمان بودیم. گفتم که اول از همه مامانم مهمونی داد ، فرداش ز زده بیا اینجا اش درست کن.میگم کار دارم بذار فردا بیام میگه نه به نوه ها قول دادم.اخه بدون هماهنگی بامن؟ تازه باید سر راه خرید هم بکنم براش..به خاطر برادر زاده ها چیزی نمیگم.... یک روز هم دختر کوچکه دعوت کرد برای شام.. دختر دومی زنانه دعوت کرد برای ناهار.. دختر اولی از وقتی اومده اینجا عضو دوره دختر عموهام شده واین ماه نوبت اون بود که مهمونی بگیره..</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2025 22:12:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/362</guid>
</item>
<item>
<title>مبعث</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/361</link>
<description>عیدتون با تاخیر مبارک.. از صبح میخوام بیام تبریک بگ ولی زیاد شارژ نبودم.اصلا امروز خوب شروع نشد .اول صبحی حاجی با سرو صدا بیدارم کرد که وااای پاشو من سرما خوردم.زیاد هم زود نبود ها ولی، انتظار داشتم روز تعطیل کمی بیشتر بخوابم.یا لا اقل با سروصدا بیدار نشم. شیر داغ کردم.از شانسش وسایل سوپ داشتم سریع سوپ درست کردم و چایی ومسکن خورد و خوابید . منم از حرصم دوباره رفتم تو تخت. یک عالمه هم کار داشتم ودارم فکرشو نمیکردم خوابم ببره.ساعت یک با صدای بلند میوه</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2025 23:41:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/361</guid>
</item>
<item>
<title>زمستان</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/360</link>
<description>هنوز دفتر قضایی هستیم . بعداز نوشتن پست قبل ،نگاهی به وبلاگ کردم ودیدم در پاییز فقط دوتا پست گذاشتم.واقعا کم لطفی شده در حق این فصل زیبا.. دوتا از نوه هام متولد پاییز هستن وخودم وبرادر کوچکم.به بهانه هر کدوم دور همی داشتیم.وجای همگی خالی خوش گذشت . نوه ارشد متولد 8،8،88 هست الان برای خودش نوجوان رشید وسر وزبان داری هست. تمام تولدش مافیا بود .چون عاشق مافیا.همه لباس ها وتمشون را راهماهنگ کرده بودن.خودش هم کلی تزئینات مافیایی درست کرده بود..تولد برادر همین</description>
<pubDate>Sat, 04 Jan 2025 08:13:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/360</guid>
</item>
<item>
<title>دفتر قضایی</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/359</link>
<description>سلام . همسر از وقتی برادرش علیه اش شکایت کرده،خوره شکایت گرفته دم به دیقه میاد دفتر قضایی وعلیه یکی شکایت میکنه .گاهی بنا به ضرورت منم میاره. الانم تو دفتر قضایی هستیم. دلم میگیره اینجا. اصلا نمیپرسم چیه وچرا،امضا میکنم میرم میشینم یک گوشه. گاهی صبح زود میاییم و اینجا خوابم میگیره..موضوع امروز در ادامه درگیری برادرش هست هنوز تموم نمیشه بعد 12 سال بیشتر از پول اون زمین خرج وکیل ودادگاه وکارشناس کرده وبیشتر از اون اعصاب خودش وما رو خراب کرده.</description>
<pubDate>Sat, 04 Jan 2025 07:55:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/359</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/358</link>
<description>.</description>
<pubDate>Fri, 18 Oct 2024 05:54:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/358</guid>
</item>
<item>
<title>باز نشستگی -مشاوره</title>
<link>https://zarrinpur94.blogfa.com/post/357</link>
<description>🌷عصرتون زیبا 🍃🌼امیدوارم وقتی 🌷کتاب زندگیتون رو 🍃🌼ورق میزنید خوشی ها 🌷و دلخوشی هاش 🍃🌼اونقدر زیاد باشه 🌷که مجبور بشید 🍃🌼همه ناراحتی های 🌷گذشتـه را رها کنید سلام خوب وخوش هستید .امیدوارم که پاسخ همه آری بشد. منم خوبم. تغییراتی در زندگیم ایجاد شده.که بعدا میگم براتون. خواهرم بهار امسال باز نشسته شد.یکبار با فامیلهای خودمون جشن گرفتیم .یکبار با فامیلهای همسرش . امروز هم همکارهای سابقش را دعوت کرده .منم آماده نشستم دخترم بیاد دنبالم باهم بریم.گفتم</description>
<pubDate>Thu, 17 Oct 2024 12:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>zarrinpur94</dc:creator>
<guid>zarrinpur94.blogfa.com/post/357</guid>
</item>
</channel>
</rss>
