مامان من استاد آبکش کردن ودم کردن پلو هست واز قدیم هر وقت فامیلا مهمونی بزرگ داشتن از مادرم میخواستن که بره ونظارت کنه به کارشون..حتی برای صد و۱۵۰ نفر هم راحت وبدون استرس برنج آبکش میکرد.وهمه هم به به وچه چه میکردن..انصافا هم آدم دوست داشت پلوهای مامانمو حتی خالی خالی بخوره...الان هم هر وقت دور هم باشیم برنجو آبکش میکنه..وهر قدر میگیم دوتا پلو پز بذاری وکته کنی راحتتره قبول نمیکنه وکار خودشو میکنه.حالا شاید بگید اشکال کار کجاست..اشکال کار اینجاست که چون نمیتونه زیاد از پله ها بالا وپایین بره آورده گاز پلو پز حیاط را گذاشته وسط آشپزخانه😃هم دست وپامون را گرفته..هم که یه دیگه بزرگ میذاره روش ودوبرابر اندازه لازم برنج میذاره واصلا هم کوتاه نمیاد.گفتن هم فایده نداره ودر ظاهر پاسخ مثبت میده ودر عمل هیچی..وهمیشه فردای دورهمی هامون هم باید بریم ومونده پارتی بخوریم..مثلا شب چهارشنبه سوری یک دیگ بزرگ پلو ویک تشت مسی بزرگ مرغ گذاشته بود..در حالی که ۱۴ نفر بودیم.وبا اصرا ر دوباره همه رو جمع کرده..خوب آخه عزیزم ما بیات دوست ندارین..اینو اندازه بذار..فرداش یا بعدا تازه شو بذار.ما هم مجبور میشیم دوروز پشت سر هم تو پذیرایی وشست وشو کمک کنیم خسته میشیم..تازه اکثرا هم از غذای مونده خوششون نمیاد.من که شوهرم و دخترم نیومد.منم بخاطر سحر رفتم.خواهرم هم نیومد.عروسا هم چون تو یک ساختمون هستن اومدن..یه عیب کار هم در نحوه گرم کردنشه..بنا به عادت دیرین که ساعت یک غذا میخوردن از ساعت دوازده غذاها رو میذاره که به آرامی گرم بشن ووقتی گرم شدن از رو اجاق بر میداره وتا ساعت سه که همه جمع میشن اینکارو تکرار میکنه وچندین بار غذارو گرم میکنه وواقعا عصبی میسم از اینکارش وغذا بیشتر وبیشتر بیات میشه..واگه هم بگیم گوش نمیکنه.مثل همه حرفای دیگرمون.اصلا از افتخارات مادر عزیزم اینه که میگه گوش نمیکنم که.
شب چهارشنبه سوری خواهرم زود رفته بود ومیبینه مامانم یه عوالمه کدو آماده کرده که سرخ کنه برای دور مرغ ..بهش میگه مامان زرین ومن الان کدو دیگه سرخ نمیکنیم وبا کمی آب خورس آبپز میکنم.تو هم با این کمر دردت سخته دوساعت سر پا باشی.با اکراه قبول میکنه..اونوقت همه سر سفره خوششون اومد.مامانم گفت خیلی وقته میگید ها !! ولی گوش نمی دم که..مردیم از خنده
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۶ ساعت 11:44 توسط آذر
|