خداوندا ! در این سال جدید دل من و دوستانم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان، هر کجا زخمی هست مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و هر کجا نفرتی هست عشق، جای آنرا فرا گیرد
“سال نو مبارک”
سلام دوستان عزیز.دلم براتوت تنگ سده بود ولی خوب میدونید که ایام عید هم مشغله های خودشو داره..هرجند دید وبازدید مثل قدیما نیست وکم شده وفقط فامیلهای خیلی نزدیک را میریم واونا هم بیشترشون مسافرت هستن..سختی دیدو بازدیدامسال برام مادر شوهر سحر و خواهر شوهرهای خودم بود که خدارا شکر همگی مسافرت بودن.البته خواهر شوهر کوچیکه مثل اینکه خونه بود والکی به همه گفت میدم مسافرت..چنین آدمای خبیثی هستن ها..حالا این خوبشه ها..
یادتونه پیارسال گفتم خواهر شوهرم با قرص اعصاب خودکشی کردو نجاتش دادن..بعدش به شوهرش گفت من تو شهر نمیتونم بمونم توی باغ ویلا درست کن بریم اونجا بمونیم..درجا اطاعت شد ویک ویلای کاخ مانند ساخته شد بعد یک سال بازم دلشو زد وگفت خونه شهر را باز سازی کن بریم شهر..بازم اطاعت شد..وبه بهترین نحو ساخته شد وآخر پاییز اسباب کشی کردن..حالا عید شده میگه من آماده نیستم برای دید وباز دید والکی گفت مسافرتم..حالبه شوهرش هم همکاری میکنه ..اگه شوهر من بود عمرا قبول میکرد.یه دونه عملش را نتوتس مخفی نگه داره..گاهی واقعا حسودیم میشه به این خواهر س
شوهرا.ولی خواهرم میگه همش که ظاهر زندگی وزرق وبرقش نیست..اونا آرامش ندارن وبرای مردم زندگی میکنن.
روز اول عید به رسم همه سالهابه یدن کسانی که عزیز را از دست دادن رفتیم..
خوشبختانه زیاد نبود وظهر خونه مادرم دعوت رودیم.داداش کوچیکه ودختر دومی مسافر ت بودن وچقدر جاشون خالی بود..مخصوصا نوه ها.آیلا راینا هم از تبریز اومدن وتا سیزدهم بودن