سلام وقت همگی بخیر شهر ما بارونیه و هوا کاملا بهاری..درسته خیلی هوای خوبیه ولی من دوست دارم زمستان برفی باشه..ولی بازم خدا را شکر.. خدا کنه دریاچه مون جونی بگیره..حالا نه بخاطر خاطراتی که ازش داشتیم و هرگز تکرار نخواهد شد.ولی بخاطر آلودگی هوا و پخش شدن ریز گردها پرآب شدن دریاچه برای ما خیلی مهم شده و همیشه دستمون به دعاست.. 

اون قدیم قدیما حتما تابستونا چند بار با فامیل دسته جمعی می رفتیم دریا.چون آب دریا شور هست شنا  کردن خیلی راحت بود فقط باید مراقب می بودی که آب نره دهن  و بینی.. که واویلا س وادم تعادلش را از دست میده .بس که شوره.مردا اکثرا وارد بودن ولی خانم ها کمتر جرات میکردن  از ساحل دور بشن  و همون کنار با لباس آب تنی میکردن وحرف میزدن ولی من وخواهرم را بابام از بچگی یاد داده بود ومراقبمون بود ونکات ایمنی را یاد آوری کرده بود.وحسابی می رفتیم وسط دریا..

(تا اینجا رو نوشته بودم ثبت موقت کردم و کمی به کارای خونه رسیدم و یه دفعه رفتم جلوی پنجره ودیدم چه برفی داره میاد وهمه جا سفید پوش شده..خدایا متشکریم..)

 

اکثرا هم دسته جمعی میر فتیم.از صبح زود...هرکس برای خودش ناهار میآورد و دور هم میخوردیم و یک بار قبل از ظهر می رفتیم تو آب و یک بار عصر ومن آخرین نفری بودم که از آب میومدم بیرون وداد مادرم در میومد و نگران میشد.هم نمیتونستم از آب دل بکنم وهم اینکه منتظر میشوم ساحل خلوت بشه وبعد از اب  در بیام..چون لباسامون میچسبد به تنمون ومنطره بدی بود..آخرین باری که برای پیکنیک وشنا رفتیم دریا مرداد ۷۸ بود و موقع برگشتن بابام تو راه حالش بد شد و تا برسونن بیمارستان تموم کرده بود

خیلی خاطره تلخی بود.خوب وخوش از هم جدا شدیم و تا برسم بیمارستان داشتن منتقل میکردن سردخانه.

از اون به بعد  دیگه ما دریا نرفتیم و چند سال بعدش هم دریا کم آب شد و دیگه هیچکس نرفت....