من یک زن53 ساله هستم که در سال 59 دیپلم گرفتم من شاگرد اول استانمان بودم و تنها ارزویم ادامه تحصیل بودبه همین دلیل به تمام خواستگارانم جواب رد میدادم
در روزهای پایان سال تحصیلی بودیم ومن با شادی وبدون هیچ استرسی برای کنکور اماده میشدم که خبر انقلاب فرهنگی وتعطیلی دانشگاه ها به گوش رسید انگار دنیا رو سرم خراب شد.
درست در همین روزها یک خواستگار تحصیلکرده با موقعیت اجتماعی وشغلی خوب که 6سال هم از من بزرگتر بودوبا ادامه تحصیل من هم مشکلی نداشت برایم پیدا شد دیگر نتوانستم در برابر اصرارمادرم برای ازدواج مقاومت کنم چون مادرم برایم بتی بود که فکر می کردم یک زن کامل وبا تجربه هست اما بعدها افسوس خوردم که من چرا سرنوشتم رابه دست یک ادم ساده وبی تجربه وبیسواد دادم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 13:44 توسط آذر
|