سلام دوستان عزیز .دلم براتون خیلی تنگ شده بود.اگه امروزم بلاگفاباز نمیشد میخواستم برم ودر بلاگ اسکای پست بذارم.بس که تو ذهن خودم پست آماده کردم وبعد سیستم خراب بود .یادم نیست چیرو نوشتم چی رو نه.

از اون دو سه هفته ای که از مرخصی حاجی میگذره.بشدت پرهیز غذایی را رعایت میکردوخدا را شکر بجز یکبار اونم خفیف دردی نداشت.دکتر خودش یک عکس رنگی نوشته بود (mrcp) که برای نه مهروقت داده بودن.ولی این هفته به دکتر دیگری مراجعه کردیم که گفته بود عکس لازم نیست ومیتونی هر وقت خواستی بیایی وبرات عمل کنم.هرچه زودتر بهتر.

از این طرف هم من هنوز از دردای زونا خلاص نشدم و مایل بودم کمی دیرتر بشه.از طرفی روزچهارشنبه هم مهمونی دوره امون هست.اگه خونه خواهرم نبود برام مهم نبود.هر کاری کردم بپیچونم وبندازیم برا پنجشنبه ،کار خودشو کردوانداخت برافردا (دوشنبه).دیگه منم زیاد اصرار نکردم.هر چی خیره انشالا.

امروز تقریبا دوازده روز از بیماری خودم میگذره .روزای چهارم پنجم بیماری نمیدونم اثر مسکنا بود یا چی من خیلی سرخوش شدم وکلی کار کردم وپیاده روی کردم.حتی روز پنجشنبه به چشنواره بسیار زیبایی که شهرداری شهرمون بمناسبت فصل انگور  تدارک دیده بود رفتیم واز اونجا هم رفتیم خونه برادرم که تولد دختر کوچیکش بودوهمه حضار از سرپا بودن من تعجب کردن وهی گفتن درد نداری گفتم نه.

برگشتن از مهمونی همان  وعود دوباره بیماری همان.دوباره افتادم تو رختخواب ودردهای خنجری از نو شروع شدن تا امروز.

فردا تقریبا اولین روزی هست که از رختخواب جدا خواهم شدوباید از ساعت پنج صبح بریم  بیمارستان وآماده بشیم برا بستری همسرم.

دختر بزرگم هم که ساکن تبریزه از پنجشنبه اینجاس ومراقبمه .فردا هم ثبت نام داره برا ارشد وبعد از اون پیشم خواهد بود.دومی هم که دیگه خودشو جمع وجور کنه،خیلیه.من اصلا نتونستم تو بارداریش زیاد بهش برسم وهمش مریضی ومشکلات بود.

دوتا کوچیکا هم خیلی کمک حالم هستن ودر کارای خونه خیلی کمک میکنن .دلم براشون میسوزه.این تابستون همش مریضداری کردن.

*******حاجی سپرده که به کسی اطلاع ندید دارم میرم عمل!!!!!

*******با خواهر شوهرم تقریبا روابط حسنه شده خونمون نیومده ولی چند بار زنگ زد وحال برادرش را پرسید. منم چه در بیمارستان وچه پای تلفن تحویلش گرفتم........ امروز جاری زنگ زده که من فلانو گفتم وبیسارو کردم که سوری اومد دیدن برادرش.......مردم چه خوب بلدن همه چیرو بذارن حساب خودشون......دلم میخواس بگم شما بیزحمت بیطرف باشی وحرفی نزنی هر کس جای خودشو پیدا میکنه.......

پی نوشت:نمیدونم بخندم یا گریه کنم.بعد از نوشتن این پست خواستم آخرین پستها را مرور کنم که دیدم هیچکدام  نیست.