یادتونه که یک سالی شریک یکی از اقوام شدم در یک مدرسه غیر انتفاعی.هیچوقت نگفتم که چی شد جدا شدیم.اولا هدف من از این شراکت این بود که دخترام را یه جوری مشغول کنم.به خودش هم گفته بودم ؛که باید به من ودخترام کار بدی .مخصوصا همین سوین که تازه عروسی کرده بود واحساس میکردم شوهرش زیاد راضی نمیشه جای دیگه کار کنه(کاش همین یه ایراد بود).ولی گویا هدف دختر خاله جون از شراکت این بوده ریسک نکنه واگر ضرر کرد من وخواهرش هم شریک ضررش بشیم.ولی همون سال اول کلی شاگرد جمع کردو دید اوضاع خوبه وته دلش پشیمون بود از شریک گرفتن.وکارایی میکرد که من وخواهرش را فراری بده.مثلا در خرید وسایل وعزل ونصب وهیچی منو دخالت نمیداد.اولا اینکه در عین اینکه از من میخواست در مدرسه حضور داشته باشم ولی هیچ کار رسمی به من نمیداد.حالا من جهنم گفتم فقط سوین را به کار بگیر.نمیدونم با اینکه سوین هیچی به من نمیگفت احساس میکردم تو اون خونه حوصلش سر میره..حالا از من اصرار واز اون انکار.غیر مستقیم میرسوند که دختر تو نمیتونه.درحالی که معلمایی که از بیرون گرفته بود هیچکدوم از نظر سواد وطرز برخورد تحفه ای نبودن .بجز معلم کلاس اول که خانم علاقمند وخوش اخلاقی بود وسی سال اول تدریس کرده بودخلاصه از من اصرار واز اون انکار.

علاوه بر این همش چیزای الکی وتجملی برای مدرسه میخرید بدون مشورت با ما .وپولشو ز ما میخواست.من چیزی نمیگفتم .ولی خواهرش اعتراض میکرد ودعوا میشد ولی حرف حرف خودش بود..

بالاخره یه روز با اصرار من گفت اگه سوین بخواد اینجا بیاد باید آقای وحدت تاییدش کنه.جل الخالق به اون چه ربطی داره.وحدت مدیر یک مدرسه تازه تاسیس بود کهگاهی تو جلسات دیده بودمش.آدم خوبی بود.گروهی تشکیل داده بود وجلسه میذاشت تا مشکلات مدارس تازه را با همفکری هم حل کنن.

ولی در این مورد بهم برخورد.میگفت اون مشاور آموزشی هست وآزمون میگیره ومیگه کی برای چه پایه ای خوبه.عصبانی شدم وگفتم مگه تو این همه کادر را بردی وحدت تایید کنه.سوین اونجا بود وگفت مامان خودتو ناراحت نکن،پاشین همین حالا بریم.اینم بگم که در جلسات واینا رحیمه اصرار داشت که منم برم .ولی اونجا سعی میکرد خودش مطرح باشه ومنودر حاشیه نگه میداشت.اولا گاهی میگفت اینم شریکمه ولی بعد ها به عنوان دختر خاله معرفی میکرد.

زنگ زدیم وحدت ورفتیم.مدرسه ای بود تقریبا نزدیک ما وپسرانه.میدونستم آدم خوبیه .ولی وقتی باهاش حرف زدم ،بیشتر به دلم نشست.اولش کمی از وضع مدرسه پرسید ،که رحیمه طبق معمول مهلت نمیداد وجواب میداد.فکر کنم وحدت متوجه بی ادبیش شد وروشو به من کرد وسوالاتی کرد که فقط به خودم مربوط بود مثلا چی خوندین وچرا ادامه تحصیل ندادید و بچه هام وهمسرم.بعدکتبی از سوین گرفت وچند تا سوال از نحوه برخورد با اولیا ودانش آموزانش هم پرسید و در حالی که برق تحسین وخوشحالی از چشماش پیدا بود ،رو کرد به رحیمه وگفت حاج خانوم خیلی عالیه خوش بحالت .این برای تمام پایه ها عالیه.ولی اول خیلی تخصصی هست ودیگر پایه ها هم حیفه چهارم یا پنجم بده بهش.

رحیمه رو میگی انگار آب چوش ریختن روسرش..

چه آدمای نامردی وجود داره ..خدایا. وچه شانسی دارم من.

بازم استخدامش نکرد ومنم گفتم مارا بخیر وشما را به سلامت.۱۵ ملیون پول گذاشتم.سال ۹۵(البته اقساطی داده بودم)ودو سال هم براش کار کرده بودم .مفتی.سال ۹۷ تازه گرونه شروع شده بود .گفتم با انصاف خودت هر چی میدی بده..اونم از خدا خواسته سی تومن گذاشت کف دستم واومدم بیرون..

حالا سوین از اول مهر تو همون مدرسه وحدت معلم شده .ماجراشو درپست بعد میگم .در هر کاری حکمتی هست.حتی آدمای بد هم میتونن نقش مثبتی در زندگی ما داشته باشن