تولد سپیده
سلام دوستای گلم .امیدوارم تعطیلات عید فطر را به خوبی پشت سر گذاشته باشید وتعطیلات آخر این هفته هم براتون خوب باشه.دختر بزرگ من بعداز چهار ماه اومدن وپیشم هستن وخیلی خوشحالم .نوه ها هم حسابی سرگرممون میکنن وخوشحالن.
متن زیر را خواهرم در گروه خصوصیمون گذاشته.منم زیاد فرصت ندارم برای نوشتن .گفتم اینو با شما به اشتراک بذارم تا کم کاریم را ببخشید.اسم ها را عوض نکردم وبا همون اسم اصلی هست..
عصر ۱۱ خرداد۶۳ بود و اولین روز رمضان. منو آذر و ماما و آرزو کوچولو رفتیم خونه زنعمو. اونجا ماما و زنعمو اینا رفتن جایی و منو آذر پیش ننه موندیم. ماما که برگشت ننه گفت حمیده این دختر وقتشه ها. غروب برگشتنی ننه هم با ما اومد. آقا پرویز ماکو بود
آرزو و آذر هم خونه ما بودن . سر شب آذر درد هاش شروع شد و یهو شدت گرفت. آقا جان ماشین رو درآورد. آذر جیغ میزد و آرزو میترسید اونم جیغ میزد. من بردمش مخسن نشنوه. ولی بازم میشنید.بالاخره رفتن و ننه موند پیش منو آرزو. آرزو رو خوابوندم.
و تو تصوراتم از اینکه قراره اینجوجه شیرین دو تا بشه در پوست خودم نمیگنجیدم. نمیدونم کی خوابم برد. صبح خبر رسید یه دختر سفید عین برف خدا بهمون هدیه داده. اولین دیدارم با این عشق تو خونه شون بود. و شد دومین عشق خاله یازده ساله اش.
الان پسر اون فرشته و عشق همسن اون موقع منه.
و من از گردش سریع ایام در حیرتم و همواره به داشتن عزیزان دلم خدا رو شاکرم.
سپیده نازنینم فرشته مهربانی و زیبایی تولدت هزاران بار مبارک در کنار عزیزانت💓💓💓
(مخسن به پستو میگیم)