نتها متوجه شدید،دخترم ۳۰ ابان عقد کرد وانشالله به همین زودی میرن سر خونه وزندگیشون.بنا به دلایلی نمیتونستم یا نمیخواستم اینجا چیزی بنویسم.ولی دلم نیومد.شمایی که در روزای سخت کنارم بودید،الان در روزای خوب شریک شادیم نباشید.

تازه داماد مثل دخترم معماری خونده ودر رابطه با رشتشون دخترم را چتد ماه پیش دیده بود وپیشنهاد آشنایی داده بود.منم در جریان بودم وچند ماهی حرف زدن وآشنا شدن واول آبان به اصرار آقا داماد اومدن خواستگاری.میگم اصرار داماد چون دخترم هنوز فکر میکرد زوده واسترس داشت..

حالا اون یه طرف مگه باباش راضی میشد..اینقدر سخت گیری کردو تحقیق کردو باهاش حرف زدو جلسه گذاشت ومشاور رفتیم  وشرایط سخت میذاشت که من یکی دلم سوخت..همش میگفت مگه با دو جلسه خواستگاری میشه دخترو بدم دستش..حالا اینقدر حرف زدم تا نرم شد .دومین جلسه خواستگاری هم اواسط آبان بود ودوشنبه آخر آبان اومدن بله برون..از طرف ما دخترام وخواهرم که جمعا ۱۵ نفر شدیم.حالا همین تعداد هم از طرف داماد اومد.کمی عذاب وجدان داشتم.ولی دیگه لا اقل دلمون به این خوش بود که ماسک زدیم وفاصله  را رعایت میکنیم وتو سرما پنجره ها را باز گذاشته بودیم.

آهان یادم رفت بگم تو همین اثنای خواستگاری دخترم تب وبدن دردو سرفه داشت .ولی زیاد شدید نبود.بردم دکتر وگفت آزمایش نمینویسم شما فرض کنید کروناس وقرنطینه کنید.حالا قرنطینه هم کردیم  واستراحت کردو لی تو خواستگاری میومدو با فاصله مینشست. تا بله برون هم خوب شد.

حالا همسرم را راصی کردیم.مگه همسر خواهرم راضی میشد.تو بله برون همش من وهمسرم را میبرد یه کنار ومیگفت خیلی زود بله را دادید و باید شرایطسختری میذاشتید ودختر شما حیفه از این حرفا ..آخرش راستشو بهش گفتم که به این زودی نیست وچند ماهه دارن حرف میزنن.ولی بازم تو دلش موند که نتوست شرایط خیلی سختی بذاره..انصافا خیلی بچه های منو دوست داره ومثل بچه خودش میدونه.مثلا ها اونا میگفتن عقد ۹/۹/۹۹۹ باشه .یعنی امروز..بعد شوهر خواهرم میگفت چه عجله ای هست..دو ماه بعد ..شوهر منم میگفت راست میگه دیگه..بالاخره همون شد که اونا میگفتن..ولی فرداش دخترمو راضی کرد که قرنطینع هست وممکنه دفتر خانه ها بسته باشه وجمعه ۳۰ آبان باشه..اونم منو راضی کردو منم باباشو  ..و۳۰ آبان در یک عقد سرا ی خوشگل ۱۲ نفر از طرف و۱۲ نفر از طرف داماد جمع شدیم وعقد کردن وجشن کوچکی گرفتیم وباغ عروس وآتلیه هم قبلش رفته بودن..وخدا راشکر در دوروز خوب همه چیز آماده شد.