سیسمونی
سلام دوستای گلم
چطورید خوبید خوشید سلامتید؟
امیدوارم جواب همتون آری باشه🌺🌻🌹🌹🌷❤💖💗
منم خوبم و زندگی در جریانه.
دخترا همه سر زندگیشون وگاهی دور هم جمع میشیم وکلا آرامش دارم.کمی کم انرژی هستم واونم اهمیتی نمیدم.دو دوز واکسنم را زدم وسومی را هنوز نزدم.راستش یه خرده شک داشتم که ویروس تو بدنم باشه آخه در روزها وهفته های اخیر همه دخترا ودامادا ونوه ها یکی یکی گرفتار امیکرون شدن ومنم شک داشتم که نکنه منم مبتلا باشم .ولی خدا راشکر فعلا خبری نیست.
از یه طرفم مشغول تدارک سیسمونی هستم .انشالله تا آواخر اسفند پنجمین نوه هم میاد.
واما بگم از حاجی که بازم دسته گل به آب داده وقسمت اعظم سرمایه وکاروتلاش ده ساله را با یک امضا تقریبا به فنا داده.
والا من که سعی میکنم زیاد ذهنمو درگیر نکنم.چون استرس هم قتدمو بالا میبره وهم بی انرژی میشم.ولی گاهی درگیری اجتناب ناپذیر میشه .بالاخره زندگی با رنج سختی همراهه
هنوز از دادگاه وشکایت بازیهای برادرش تموم نشدیم.
ضرر مالی قضیه یک طرف واینکه همش در اون باره حرف میزنه یک طرف .
مخصوصا اینکه از وقتی کرونا اومده نشیمن خونه را کرده دفتر خودش و رتق وفتق امور اینجا میگذره ومن ناخواسته همرو میشنوم. گاهی میزنم به کوچه وخیابون ، هم تمدید اعصابی میشه وهم پیاده روی میکنم.
پس فردا چند نفر از آشناهای مشترک قرار گذاشتن جلسه ای بذارن و با دو طرف حرف بزنن شاید بدون شکایت حل بشه.دعا کنید برامون.
دیروز با خواهرم حرف میزدم یک خاطره ای براش گفتم از ملکه.کلی خندید وتعجب کردوگفت روزمره مثل این که نوشتنت نمیاد
بازم تو وبلاگ از خاطرات گذشته بنویس .از ملکه وکاراش..
دعا کنید کیفم کوک باشه بیام بنویسم.
دوستتون دارم خیلی زیاد