سلام عزیزان امیدوارم که خوب وخوش وسلامت باشید که مهم فقط همین دل خوش وسلامتی هست .وگرنه سال نو وقرن نو فقط تو تقویم هاست.از کودکی همیشه تجسم میکردم که وقتی من شصت ساله بشم تاریخ با ۱۴ شروع خواهدشد وبرام عجیب بود ولی راستش همه روزها روزهای خدا هستن واز نطر من هیچ فرقی ندارن.
از دوشنبه هفته قبل سرمون به نوه جدید گرم هست واصلا نمیدونم روزها از کجا میان ومیرن.
روز دوشنبه از صبح زود دخترم را بستری کردن وساعت ده عشق جدیدم چشم به جهان گشود .چه حالی بود دخترام وخواهرم مرتب بهمون سر میزدن وبعد از ظهرم مادرشوهرش از شهرستان اومد وکلی قربون صدقه اولین نوه اشون رفتن وبعد عمه داماد اومد وکلی ابراز محبت کردن .
راستش یه چیزی بگم (درگوشی)من از اینکه یکی به من به چشم چلمن نگاه کنه وباید ونباید های بدیهی را یادآوری کنه اصلا خوشم نمیاد ویه چیزی به طرف میگم
ولی دیگه خویشتنداری کردم چون کلا آدمای خوبی هستن ونیتشون بد نبود.واز دامادم خیلی راضیم
مثلا به زایو آب زیاد بدید آش بدید فلان جور بپزید لحاف پشمی روش بندازید شیر اومد فلان کارو بکنید وچجوری شیرش بدید ..چای چرا ندارید الان این باید چای میخوردو......
آخه با انصافا این هنوز دوساعت نیست از اتاق عمل وزیر تیغ اومده !
یه خرده زبون به دهن بگیرید خودمونو پیدا کنیم..
بگذریم
دامادم خیلی پسر خوبیه وبه دخترم وبچه خیلی میرسه واین منو یاد اولین زایمان خودم وخونه بچگیهام حتی قبل از به دنیا اومدن خودم وخیلی خاطرات نوستالژیک دیگه انداخت ..الان دیر وقته حتما براتون مینویسم
دوستتون دارم عیدتون بازم مبارک
امیدوارم به هر چی که آرزو دارید برسید.
واگر خدای نکرده به خواسته ای نرسیدید زیاد اصرار نکنید شاید خدای مهربان بهترشو براتون در نظر گرفته..