سه ماهگی
سلام دوستای گلم وقفه چند ماهه منو ببخشید .
والا نمیدونم چی بنویسم همش روز مرگی وچیزای عادیهست واحساس میکنم خستتون میکنه..
نیلا کوچولومون امروز سه ماهه شد.حسابی هممون را مشغول کرده .دیگه کم کم اعضای خانواده را شناخته و وقتی باهاش حرف میزنیم قشنگ عکس العمل نشون میده ومیخنده وشیطونی میکنه..در کل بچه آرومی هست هر چند تا دوماهگی سر شیر خوردن خیلی اذیتمون کرد ولی بالاخره یاد گرفت .
اینروزا مادرم کمی کسالت داره و درگیر دکتر ودرمان واینجور چیزا هستیم.
زنبرادر اولی که گفته بودم مریض بود یادتونه.دوسال دوره درمانش طول کشید والان بهتر هست ولی همچنان تحت نطره.
متاسفانه الان هم زن برادر دومی هم درگیر شده .وخیلی ناراحتش هستیم.
سه تیر عروسی دختر سوری هست ؛خواهر شوهر بزرگم.گفتم که قدیما حاجی چقدر سر این خواهرتنی ومادرش وبرادر تنی حساس بود و جونشم فداشون میکرد چه برسه به مادیات.
ولی اونا اصلا رفتار خوبی با من وبچه هام نداشتن وچشم دیدن خوشی مارو نداشتن ولی حاجی اصلا متوجه این قضیه نبود تا اینکه سر اختلاف با برادر ناتنیش همین خواهر چه بی حرمتیها که به ما نکرد.حاجی خیلی دلخور بود ازشون ولی بازم قطع رابطه نکردیم .پارسال که عروسی دختر کوچکم بود همشونواز بزرگ تا کوچک دعوت کردم .چقدر احترامشون کردم ولی اینقدر بی ادب هست موقع رفتن سعی میکرد از من خداحافظی نکنه والا تا بوده ادم موقع رفتن به صاحب مجلس میگه خوشبخت بشن وزحمت دادیم یا مثلا خوش گذشت!!
اونم به درک از عروسی که رفتن، دیگه رفتن. نه تماسی نه تشکری .تا چند ماه بعد که اومدن دیدن نوه تازه اونم چتد بار قرار گذاشتن وما آماده شدیم وهی کنسل میکردن..اصلا به روی خودم نیاوردم..وبهانه دستشون ندادم.حتی اونجا هم رفتاری نشون داد که دخترام خیلی ناراحت شدن .یه روز حوصله داشتم تو یک پست مینویسم.یعنی در بدجنسی نمونه هست این بشر...
الغرض حالا هم عروسی دختر آخر اونه..کارت اورده ولی نوه هامو دعوت نکرده..دیگه حاجی خیلی ناراحت هست ومیگفت نریم ؛چطور ما اونارو خانوادگی دعوت کردم.
راستش من بخاطر دخترا قبول نکردم که نرم.چون واقعا بعد دوسال کرونا حسرت این عروسی را میکشن.بدون نوه ها هم دلمون نمیاد .بدون دعوت هم تاحالا بچه هارا جایی نبردیم .نمیدونم چه کار کنم.
از دیروز حاجی دنبال بلیط هواپیما میگرده بره تر کیه ..تا عروسی را بپیچونه ولی بلیط پیدا نکرد وبرای دوروز بعدش گرفت.
اینم از ماجرای دعوت عروسی