سالگرد عروسی
بعداز چندروز شلوغی امشب دیگه تنها شدیم دختر بزرگ الان در راه تهران هست وته تغاری رفت خوابگاه وبقیه هرکدوم خونه هاشون.
اول آذر دختر بزرگه از تهران اومد وشب بعداز یک ماه ونیم همه دور هم بودیم وچقدر خوشحال بودم از این بابت.ولی سر شام یک آدم عوضی وسمی با یک تلفن حال هممون را بد کرد.زود اسپند دود کردیم ولعنت برشیطان کردیم .....
روز دوم سالگرد عروسی دختر ته تغاری بود ومادر همسرش هممون را به همراه خانواده خواهرم ومادرم رستوران دعوت کرده بود .بعداز شام هم اومدیم خونه آیسان وفیلم عروسی را که بعداز یک سال آماده شده بود دیدیم ..
روز سوم مهمونی دوره خونه آیسان بود.از اونجا که شب قبل دیر خوابیده بودیم کمی کارهامون عقب افتاد.
من که از اول صبح مواد قفقازی را سرخ میکردم..واون وسطا دستی هم به سرو روی خونه میکشیدم.دخترا هم هر کدوم گوشه ای از کارها را گرفته بودن.مامانم هم دلمه درست کرده بود.خلاصه تا اومدن مهمونا در حال بدو بدو بودیم.از شانس ما مهمونا هم زودتر از معمول اومدن.ولی هر چه بود دوره آیسان جون هم به خوبی وخوشی برگزار شد .
بعد از رفتن مهمونها هم قرمه سبزی بار گذاشتم وبردم طبقه پایین (خونه آیسان)
بعد از شام به پیشنهاد واصرار نوه بزرگم مافیا بازی کردیم .من ودختر دومی مافیا بودیم ولی از اونجایی که اصلا سیاستمدار خوبی نیستیم زود لو دادیم وآخرش هم باختیم .مخصوصا من کلی سوتی دادم واسباب خنده بچه ها ونوه ها شد.