گفتم که روز جمعه جایی دعوت بودیم ومن خبر بستری شدن ریتا وهمچنین ازدواج دختر سوری رو همونجا شنیدم.
همونجا دختر بزرگ سوری گفت که قرار بوده دوشنبه عقد بشه ولی بخاطر بستری شدن خاله ام ،نمیدونیم چیکار کنیم......
امروز ظهرتازه از رب پزی تموم شده بودم ،که سوری زنگ زده ومارو برای امشب دعوت کرده عقد دخترش.......اونم بعد شام........اونم بدون دخترام...
فقط سودا رو دعوت کرده....
طوری نیستا...ولی با اینکه خونه سوری دو برابر خونه منه واز نظر مالی هم هیچ مشکلی ندارن....من عقد دو تا دخترام همه قوم ش.هرو با بچه هاشون ودامادو عروساشون از ده روز قبل دعوت می کردم .اونم براشام.بازم میومدن یک گلایه ای پیدا میکردن ودعوا را مینداختن.حالا شما بگید من چیکار کنم. شوهرم که موضع خودشو مشخص کرده ونمیاد ولی به من گفته تو برو...........نمیدونم چیکار کنم.........
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 16:31 توسط آذر
|