صبور
دوستان در کامنتها اشاره کرده بودید که چقدر صبوری واز این تعریفات. راستش من گاهی خودمو مورد نقد قرار میدم وخودمو میذارم جای طرف مقابل،حالا هرکی باشه. میگم شاید منم ایراداتی دارم که خودم خبر ندارم.یاخبر دارم ونمیتونم کاریش بکنم.یکی از این موارد این بود که نمیتونستم زیاد مرتب باسم. به تمیزی وبهداشت وتغذیه بچه ها حساس بودم ولی نمیتونستم همیشه مرتب ومنظم باشم.
واینو نکته ضعف خودم میدونستم وهمیشه کوتاه میومدم.
ولی حالا که فکرشو میکنم باز من بودم که اون وضع را تحمل میکردم..مادرشوهرم وخواهر شوم وجاری که ده دوازده نفر بودن اکثر اوقات سر زده یا به دعوت یهویی همسراکثرا خونه ما بودن..چون خونه ما راحت بودن .میخوردن وریخت وپاش میکردن وبگو وبخند ومنم که همش در حال خدمات دهی .همشون حتی مادرشوهرم بچه کوچک داشتن وچه آتشپاره هم بودن..اصلا هم مراقب بچه هاشون نبودن. قشنگ مینشستن وهر دوره یک رویا پردازی میکردن .مثلا یک موردش این بود که شما سه تا پارکینگ دارید ودوتاش بلا استفاده هست ،اونارو بکنیم ظروف کرایه..اینقدر در اینباره حرف میزدن که مغژم میترکید. یکیشو بکنیم انبار ویکی را دفتر وفلان مدیر وبهمان حسابدار ولابد سرمایه هم از ما..
یا میگفتن اتوبوس اجاره کنیم ودسته جمعی بریم سفر.
حالا این خودش چند جلسه موضوع صحبت بود
من بیچاره هم همش سرپا بپز وبشور ومراقب بچه ها باش.
چون بچه های اونا همشون دست بزن داشتن
خلاصه شرایط سختی بود.
حالا با این اوصاف تو مهمونی ودور همی های فامیلی مادر شوهر مکرمه ملکه خانم،هر وقت صحبتی از آقایون واخلاقشون میشد ،داد سخن در میداد که وااااای پسر من صبر ایوب داره نمیدونید که چقدر صبوره،خداراشکر خداراشکر که صبوره ومثل شوهر سگ اخلاق من نیست.
در اینمورد هیچوقت نشد چیزی بگم..
ولی چند بارم گفته بود پسر من مثل بره هست بره بره...
یه بار گفتم خوب منظور ؟یعنی اون بره هست ومن چی من مارم؟
عصبانی شد.