خواهر شوهر کوچکه فردا میاد خونه نویی.منم گرفتن برای. شام بیان..تا حالا داشتیم. کارر میکردم.وقتی منن اومدم تو این. خانواده‌ هفت ساالش بود. اونموقع فکر نمیکردم. به خاطر این. کوچولو یه زمانی استرس. ددااشته بااشمم.بامن خوبه وولی یه جوری نچسبه وخودشیفته.هست

همش از خودش تعریف میکنه.الانم با همه قهره بجز من.

باید همش بشینم به حرفاش گوش بدم تا سبک بشه ولی در نظر نمیگیراآیا من کشش دارم یا نه]

از صبح کلی کار. کرد م.ااز شانس من چند ماهه دنبال تعمیرکاری برراظرفشویی بودیم،اونم امروز اومد کلی وقتم گرفته شد.پیش اون قشنگ کار کرد. ولی الان روشن کـردم کار نکرد.