"چقدر بدجنس بوده مادرشوهر . شوهرتون خیلی تقصیر نداشته بی تجربه بوده مادرش باید میفهمید که بیخودی دعوا درست نکنه"

متن بالا رادوست عزیزی خصوصی فرستاده بود..

خیلی خوشم اومد.

من پسر ندارم ولی اگه داشتم وپسرم قبل از اینکه بره خونش به من سر میزد کیف نمیکردم.تشویقش نمیکردم .زود خوراکی و وسایل پذیرایی آماده نمیکردم. .

وبدتر از همه جلوی عروس ودیگران نمیگفتم،که پسرم وابسته من هست ودوست نداره بره خونش.

معلومه همه در مقابل تغییر مقاومت میکنن.حالا بعضی کمتر وبعضی بیشتر..

همسر من از اون آدمایی هست که تغییر همیشه براش سخته ولی تشویقهای مادرش وانتظارات بیش از حدش باعث تشدید اوضاع میشد.

والا از صحبتهاشون فهمیدم تا وقتی بچه بودن حق نداشتن حتی از ماهیتابه یه دونه سیب زمینی بردارن بخورن که با کفگیر داغ روبرو میشدن ،یا هیچوقت دست نوازش بر سرشون نکشیده یا حتی روبوسی!

یکبار مامانم داداشم را بوسید اون اوایل .حاجی از حسادتش مسخره میکرد.که مثلا این سوسوله..

بعد که ازدواج میکردن پسراش میشدن عزیز وگرامی،مینشست کنارش وگردن وکله اشو نوازش میکرد. بوسش میکرد.با طعنه پسرشو مجبور میکرد که اینم اونو بوس کنه.واه واه

روز وروزگارتان خوش