چهارشنبه بو کیشی یک قوطی رنگ خرید و نرده های جلوی پنجره را رنگ زد ،من مشغول کار خونه شدک به امید اینکه بعد از ظهر میریم بیرون .بعداز ظهر هم گرفت خوابید.

همسایه روبرویی دعوت کرد برم خونشون برای چای وعصرانه.منم دیدم تنهام قبول کردم.رفتم وکمی نشستم وزود اومدم خونه.قرار بود عصر بریم فلوریا.

نمیدونم عمدا یا سهوا کاری کرد که یک عالمه تو جنگل پیاده روی کردیم وآخر نرسیدیم .کلی هم پول تاکسی واینا دادیم.

خیلی تلاش کردم غر نزنم ولی نشد وآخر شب کلی غر غر کردم ورفتم بدون شام خوابیدم.کلا روز دلگیری بود.

جمعه ولی هردو خوب بودیم .

گفت هر جا تو بگی میریم واز هر مسیری خودت بخوای.

منم زود گفتم تکسیم.چون مواقع دیگه دوست نداره..

بازم تو متروبوس اشتباه پیاده شدیم .ولی بد نشد وباعث شد زورلی سنتر را هم ببینیم وبعد با مترو رفتیم تکسیم.

خوب بود خوش گذشت.

ناهارم هم همونجا خوردیم.

موقع برگشتن ديديم میدان تکسیم برنامه دارن .

فستیوال فرهنگ وهنر از همه ملل بود .دسته دسته اومدن رقصیدن.

البته گفتن برنامه اصلی فردا شب در بیوک چکمجه هست .اونم به محله ما نزدیکه واکثر شبا برای پیاده روی میریم اونجا..

شنبه زود کار هامو کردم وناهار هم خونه خوردیم ورفتیم ساحل ایشون رفتن شنا کردن واومدم محلی که فستیوال قرار بود باشه.

کمی دیر شروع شد .منتظر وزیر فرهنگ بودن .تا اونموقع دی جی ،مردم را سرگرم کرد وساعت ده وزیر اومد وب نامه را افتتاح کرد.چقدر با مردم صمیمی بود .

جوونها براش بوس وقلب می‌فرستادند واونم متقابلا.چقدر عذر خواست که منتظر موندن

وبعدش رقصهای گروهی شروع شد .

با اینکه از ساعت نه تا دوازده شب سرپا بودیم ایشون اصلا از پادرد وکمی درد شکایت نکردن وبر خلاف همیشه عجله نداشت برگردیم خونه.

ساعت از دوازده گذشته بود که برگشتیم.