سلام .

همسر از وقتی برادرش علیه اش شکایت کرده،خوره شکایت گرفته دم به دیقه میاد دفتر قضایی وعلیه یکی شکایت میکنه .گاهی بنا به ضرورت منم میاره.

الانم تو دفتر قضایی هستیم.

دلم میگیره اینجا.

اصلا نمیپرسم چیه وچرا،امضا میکنم میرم میشینم یک گوشه.

گاهی صبح زود میاییم و اینجا خوابم میگیره..موضوع امروز در ادامه درگیری برادرش هست هنوز تموم نمیشه بعد 12 سال

بیشتر از پول اون زمین خرج وکیل ودادگاه وکارشناس کرده وبیشتر از اون اعصاب خودش وما رو خراب کرده.

گاهی به زندگی دختر عموهام ودختر عمه هام ودیگر فامیلهای دقت میکنم،درسته زندگی بدون مشکل وجود نداره ولی هیچکدوم شبیه ما نیستن هیچکس هیچکس اینجوری نیست..

ولی من حدالامکان سعی میکنم زندگیمو معمولی بگذرونم.