.........واینجوری شد که اونا بصورت کاملا سنتی اومدن خواستگاری من وبعدازیک ماه عقدکردیم و دو ماه نامزدبودیم وبعد  عروسی کردیم کاش ما دو تا دوسه سالی دیرتر باهم اشنا میشدیم  اون وقت هم اون کمی پخته تر میشد هم من کاری برای خودم پیدا میکردم.         اون مرد خوبیه درستکاره وجدان کاری داره درکارش موفقه وضع مالیش خوبه مال حرام هرگز هرگز نخورده....خلاصه مرد زندگیه ومن هیچوقت درزندگی استرس بی پولی نکشیدم   ولی نمیدونم چرا در خرج کردن خیلی حسابگره (دلم نمیخواد کلمه خسیس را براش بکار برم) شاید بخاطر کودکی سختی بوده که داشته ولی این منو بچه هامو خیلی اذیت میکنه وباعث میشه حسرت اینکه چرا خودم درامدی ندارم برام بیشتر بشه اگه من در این وبلاگ زیاد در باره   این اخلاقش بنوسم برمن خرده نگیرید  میگم شاید یکی بخونه ویک راه کاری به من نشون بده
برچسب‌ها: همسرم

ادامه مطلب