دیروز دوره داشتیم ..آیلار نتونس بیاد ..خوب شد آیسان اینجا بود(امروز رفت)سودا هم مرخصی گرفته بودوسه تایی رفتیم سحر هم خودش اومد.پسرش دیگه مراسم زنونه نمیاد ورفته بود خونه عمش..

جاتون خالی پیش خانواده خودم خیلی خوش میگذره (خانواده پدریم هستن)

خونه سحراینا چهار واحدی هست ...بعداز زایمان سحر ،شوهرش یکی از واحدهارا به خواهرش فروخت...صدالبته باتخفیف واغماض...من ته دلم زیاد راضی نبودم ولی پیش سحر اصلا به روی خودم نمیاوردم.......

اون خودش هم دلخور بودولی نتونس حریفشون بشه ...هفته گذشته اسباب کشی کردن ومستقر شدن......حالا این رامتین ما خیلی  خوشحاله که با دختر عمش میتونه بازی کنه واز تنهایی در بیاد ...حتی مهمونی یا بیرون هم نمیره ومیمونه پیش عمش. یا دختر عمشو میاره خونه خودشون.....واین در حالی هست که یکی از شرایط اصلی سحر  برای فروش خونه به خواهر شوهرش ،حفظ حریمها وخودداری از رفت وآمد زیاد بود...

 

دیروز در مهمونی خبر در گذشت زن جوانی را شنیدم که نمیشناختمش ولی مادرشو میشناختم...خیلی دلم به درد اومدودردم بیشتر شد وقتی فهمیدم متوفی از شش سال قبل با خانواده خودش قهر بود...گویا پدرش برای دوتا پسراش مغازه میخره واین تک دختر خانواده اعتراض میکنه ومیخواد سهمی هم برای اون در نظر بگیرن....وخانواده نه به خواستش ونه قهرش اعتنایی نمیکنن..وبیچاره از غضه یا چی با سی سال سن ودوتا بچه کوچک بیماری لا علاجی میگیره واز دنیا میره..........

جالبه خانمی که اینو برای من تعریف میکرد طوری میگفت که حق را به والدین دختر میداد ...در حالی که خودش سالهاس با برادرش بخاطر این قبیل  اجحاف هاقهره.......درسته پسرها بخاطر اینکه قرار هست سرپرست خانواده باشنبه حمایت بیشتری نیاز دارن ،ولی دل داخترا را هم نباید شکست...ظلم بالسویه عدالت هست..ولی تبعیض خیلی مخرب هست.........جالبه بعضا ما زنها خودمون باعث میشیم به هم نوعانمون ظلم بشه...مادری که زمانی بهش ظلم شده حالا که پا به سن گذاشته به پسراش بیشترمیرسه...یا در صحبتها با دید بدی به فرد معترض نگاه میکنن..

 

با وجود تما م حسای خوبی که اسفند ماه داره برای من سالهاس که یه جورایی دلگیر هست..وقتی جوونتر بودم همش استرس اینو داشتم که مادرم برام عیدی چی خواهد گرفت ...من آدم قانعی هستم اگه خودم بودم اصلا هیچی نمیخواستم..ولی خانواده شوهرم به زبان بیزبانی وبعضا  علنا انتظار خیلی بالایی داشتن وبا حرفا وتیکه هاشون آزارم میدادن...از این طرف هم مادرم فکر میکرد که داره سنگ تموم میذاره...چون عموم که از ماهم وضعش بهتر بودخیلی کمتر میداد برا دختراش .........حالا یه کم اینور اونور برای هیچکس فرقی نمیکرد..ولی انصاف نبود یه جوون براش افسرده بشه وغصه بخوره

جالبه حالا که مادرم بنا به دلایلی عیدی خوب میده دیگه هیچکس  چیزی نمیپرسه وخودشونو میزنن به کوچه علی چپ ووانمود میکنن که ما محتاج این پولا نیستیم........

حالا هم باید غصه عیدی بچه هارا بخورم ...میده ها ولی آدمو جون به سر میکنه وبعد میده...امسال اولا رقمو نصف کرد ..گفتم باشه ولی بموقع بده....اونم برای اینکه دبه در نیارم کمی زود داد.... به دخترا هم قول داده بودم اتو پرسی بخرم براشون...نمیدونم چنده وکاربرد داره یانه...اگه کسی تجربه ای داره برام بگه......مجبورم قسطی بخرم.......

نمیدونم من توقعم زیاده؟دو تومن داده هم برا عیدی اونایی که ازدواج کردن ..هم برا رخت ولباس اونایی که خونه هستن هم رخت ولباس خودم...تازه برای اینکه حرص منو در بیاره میگه برای منم لباس بگیرید... دیگه مجبورم خودم هیچی نگیرم......چون از بنجل خریدن خوشم نمیاد یا چیز درست ودرمو ن میخوام یا هیچی

تازه عروسی خواهر زادش هم در ایام عید در پیشه..........

مطالبم شاید ارتباطی با هم نداشته باشن ولی در همشون رگه هایی از خشونت علیه زنان بود