روزمره ومراسم ترحیم1
پست قبل را از آرشیو قبلی کپی کردم تا بدونید بودن اسم شوهرم در اعلامیه تر حیم چقدر مهمه براش...انصافا هم حق داره وبعد یه پست کامل نوشتم از مراسم ترحیم در شهرمون واینکه میخواستن اسم فامیل ما تو اعلامیه ترحیم نباشه وبعد با هاشون جرو بحث کردم وحرص هممونو در آوردن..........
ولی درست لحظه ای که میخواستم ثبتش کنم همش پرید ........
نمیدونم چی شد..
دیگه حسش نیست دوباره بنویسم...
بعدا مینویسم
مرتب کردن خونه هم داره پیش میره ولی بکندی..چون پام درد میکنه...
مبلامو دادم رو کوبی کردن ...خوب شده راضی هستم..
امروز قرار بود پرده بیارن ولی بد قولی کردن وموند برای جمعه..
فردا آیلاراینا وآیسان از تبریز میان ...امتحانات آیسان امروز تموم شدو آیلار دوشنبه... قربونشون برم دلم براشون خیلی تنگ شده...دختر آیلار از خوشحالی دم به دیقه برام زنگ میزنه ومیگه میخوام صداتو بشنوم.......
تو شهر ما رسم هست که،تا چهلم متوفی ، هر پنجشنبه سر خاک میرن وفامیلا هم میان...اونوقت شوهرم گیر داده من دیگه نمیام..حوصله دیدن قیافه بعضیارو ندارم.....
فردا برای افطار هم خونه مامانم هستیم...با برادرا وماه تابان هاشون
داماد من از هر کی بدش بیاد میگه ماه تابان.